سی و چهارمین میتاپس

موفقیت به سبک دکتر حسین ناصری
میتاپس بعدی میتاپس قبلی

اسکرول کنید

گزارش تصویری سی و چهارمین میتاپس

دکتر حسین ناصری

دی ماه سال 1353 در یکی از کوچه های خیابان آذربایجان تهران به دنیا آمده از میان 4 فرزند خانواده نفر سوم است. در سال سوم زندگیش، پدر خانواده، خانواده را ترک می کند و مادر خانواده با 4 فرزند که کوچک ترین اش یک ساله است، یک شبه پدر هم می شود. وقتی از مادرش می گوید طاقتم طاق می شود. همیشه گفته ام پدر نسب است ولی مادر، ریشه. بدون مادر بوته ای هستیم در معرض باد. می گوید: مادرم در شرکت تولید دارو کارگر خدماتی بود و ما همه در یک اتاق، بدون کوچک ترین امکانات زندگی می کردیم. کمترین امکانات برای مان رویا بود. مادر هر روز در ساعات ناهار کارخانه نیم ساعت وقت ناهار داشت. او از این نیم ساعت استفاده می کرد و غذای خودش را داخل کیسه پلاستیک می ریخت و دوان دوان سوی خانه می آمد و پس از غذا دادن به ما برای جمع کردن و نظافت غذا خوری کارخانه به آنجا برمی گشت او دارد قصه اش را تعریف می کند و من سعی هاجروار را در این مهر مادرانه می بینم. ثمره کوشش این مادر فداکار، فرزندانی است که همگی مدارج عالی تحصیلی را در ایران و کشورهای خارجی گذرانده اند و هریک در حال حاضر افتخار خود و جامعه ایرانی هستند. برگردیم سر داستان حسین خودمان می گوید می گوید 6 سالگی ام در بستر بیماری طی شد. مادرم همه دار و ندار خود را صرف مخارج بیماری من می کرد و همه خانواده تحت الشعاع این بیماری قرار گرفته بودند ناراحتی قلبی برای یک پسر بچه 6 ساله. یکی از دوستان برادر بزرگم پزشک بود نظرش این بود که مثل بقیه خانواده نتوانسته ام کمبود پدر را هضم کنم و به صدمه روحی دچار شده ام و برای شفای این مرض، موسیقی را برایم تجویز کرد. برای تحصیل به مدرسه موسیقی رفتم و با موسیقی به تعادل رسیدم و همه آن دردها به یکباره از بین رفت. پس از دوره ابتدایی وارد هنرستان موسیقی شدم.

از سن 15 سالگی فعالیت و کار را همراه تحصیل شروع کردم هنوز در یک اتاق محقر، 5 نفری زندگی می کردیم. برادر بزرگم برای کار در جنوب کشور مشغول فعالیت در امور گمرکی و صادرات- واردات شد و به شکر خدا و دعای مادرم خیلی زود رشد کرد. من هم می خواستم راه او را ادامه دهم ولی طرز فکرم با او فاصله داشت. مدتی در یک شرکت به کارپردازی پرداختم کارم از نظافت شرکت و خدمات شروع می شد تا خریدن ملزومات و رفتن به بانک و تقریبا کلیه کارهای خدماتی شرکت. اما من به کارهای هنری علاقه داشتم و زیر دست هنرمندی چون استاد حنانه، موسیقی را فرا گرفته بودم. در ضمن با استاد پشنگ کامکار کار می کردم و از 15 سالگی به درس دادن موسیقی به شاگردانی که می گرفتم، پرداختم و از درآمدهایی که از این راه کسب می کردم، برای ورود به دانشگاه استفاده می کردم لیسانس موسیقی را گرفتم و پس از آن الکترونیک خواندم و لیسانس آن را نیز دریافت کردم و بعد از آن فوق لیسانسMBA گرفتم و پس از آن به گرفتن مدرک دکترا نائل شدم. سال 1374 هلدینگ سمین را در زمینه تبلیغات تاسیس کردم برای اینکه جایی برای فعالیت شرکت داشته باشم مبلغ صد هزار تومان از برادرم قرض گرفتم و تعهد دادم تا یکسال به او برگردانم. هر چه در تهران برای اجاره کردن دفتر کوشش کردم با مبلغی که داشتم میسر نشد تا به توصیه پیرمردی که در یک آژانس مسکن کار می کرد دفتری در کرج تهیه کردم و به کار مشغول شدم همه 100 هزار تومان را برای ودیعه دادم اجاره دفتر ماهی 30 هزار تومان بود. تا 10 ماه آنقدر در نیاوردیم که بتوانیم اجاره دفتر را بدهیم. صبح ها با اتوبوس به کرج می رفتم و شب ها به تهران بر می گشتم. با خودمان قرار گذاشته بودیم کار کوچک قبول نکنیم و از همان اول برای پروژه های تبلیغاتی طرح و برنامه داشتیم و نمی خواستیم با چاپ کارت ویزیت و سربرگ و …از برنامه های خود عقب بمانیم.

ادامه دارد …

آقای تبلیغات در سال 1394

مدیرعامل گروه بین الملل سمین